شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

من آن کلاغـک تکـــرار هــای غمگینم

به خانه ام نرسیدم، و خواب می بینم

درخت بودی و من هم کلاغ بی خبرت

دوباره از لب سردت، غــرور می چینم

تو عاشقم شده بودی و این بهارم بود

و بــا صدای گرفتـــه، صدای ننگینـــم

و قار قار که یعنی تو آسمان منی

و قار قار بهـــارم! بهار شیرینـــــم

و قــار قــار بیـــــا مبتلای هـــم باشیم

به شب رسیده نگاهم، شکوفه آجینم

تو ناز می کنی و من دوباره می لرزم

بهــــار آمده؟ یا این منم که بی دینم؟

تو شعر های منی، من دل سیاه توام

و قانعــم بـــه همین، ای خدای آیینم

سکوت می کنم و بوسه هات می خندند

به سیب سرخ دلم؟ یا به بغض سنگینم؟

و من دوباره همــان داغ دار غمگینم

به خواب رفته ام اما, تو را نمی بینم

[ دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 23:58 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب