|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
از پشت خانه ابربگو سر درآورد باران لـج مرا سر هاجر در آورد ای ناگهان مهم شده حالا بمن بخند ! طوری که سنگ ذوق کند پـــــر درآورد من بیقرارم از تو چه آرامشی ؟نخیر ! تا کــــی کلاغ ادای کبــــــوتر درآورد ! باید خدا که شعبده بازیست کهنه کار از ایـــــن کـلاه آدم بهتـــــــــر درآورد آیینـــه دار آدم و حــــوا من و توایم! ؟ بهتر که خاک یونجه و شبدر درآورد !....... [ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 13:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||