شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

از پشت خانه ابربگو سر درآورد          

باران لـج مرا سر هاجر در آورد

ای ناگهان مهم شده حالا بمن بخند !

طوری  که سنگ ذوق کند پـــــر درآورد

من بیقرارم از تو چه آرامشی ؟نخیر !

تا کــــی کلاغ ادای کبــــــوتر درآورد !

باید خدا که شعبده بازیست کهنه کار

از ایـــــن  کـلاه  آدم  بهتـــــــــر درآورد

آیینـــه دار آدم و حــــوا من و توایم! ؟

بهتر که خاک یونجه و شبدر درآورد !.......

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 13:21 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب