|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
عصای هفت سری ماند و زخم صد ساله وشهر پــــر شده از ســـــامری وگوساله آهای موسی! هی رود را شکاف نده در آر مردم بیــــچاره را از این چالـــــه از این نشستن و تقدیـــر را رقــــــم نزدن از این مچاله شدن - خوابمرگِ هر ساله - تو گرم کوه نوردی شدی و هست بلند صدای صلّ علــــی بـی خیالـــی و آله علف زیاد شده این روزها و می ترسم کـــه قدّ گاو شود توی قصـــه گوساله! [ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 13:15 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||