شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

جــز کفر نیست وسوسه­ای در نهادشان

مردم، به سنگ بیشتر است اعتقادشان

می­ترسم از حمایت این قوم خط­ شکن

قرآن بــــه روی نیــزه بگیرد جهادشان

از صبــــح راستین تـــــو حرفـــی نمی­زنند

قومی که شب ذخیره شده در مدادشان

ایکاش شاعران که غزل خشت می­زدند

در وصف تو، بــــه چاه نبود استنادشان

امکان ندارد این همه در کفر خود مدرن

در حد چشم­هــای تـو باشد سوادشان

خیرات خون سرخ تو در سجده؟ دیر نیست

تاریـــخ می­ رسد سر فرصت بـــه دادشان!

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 13:3 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب