شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

هرگز نشدکه باری از این غصه کم کنم

دریا !بگو کــــه روسری ات را سرم کنم

من پیش از این نرفته ام از راه عاشقی

بگذار پای بــــی هنـرم را قلــــــم کنــم

دریا! فقط بگو بنشینم به پشت میز

یک روزه مثل موج برایت شکم کنم

اما نخـــواه مثل نهنگان بــی دفاع

در ساحلی که موج ندارد ورم کنم

تسلیم محض خواب تو هستم تو هم بیار

مشتی صدف کــه مهریه ی خواهرم کنم

من قول می دهم که خودم را از این به بعد

مانند آن دقیقـــــه کــــــه آدم شدم کنــــم

آماده ام که عکس سه در چار خویش را

نقش ستون تسلیت جـــــام جـــــم کنم

[ شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 12:58 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب