شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

در این زمانه ی آشفتــه ی شلوغ پلوغ

کلاغ می وزد از شاخسار خشک دروغ

کلاغ مــــی پرد و پــــر نمـــی زند کفتر

پرنده مانده و پرواز مرده است ؛ فروغ !

...

و عشق ساده ترین چیز بین آنهایی ست

کــه با شروع نخستین نشانه های بلوغ –

- سوار بنـــــــز پدر ، دل سپرده اند بـــــــه یک

کیوسک عشق فروشی کنار جاده و ...بووق !!

و یا به یاری یک لشگر از بتونه و رنگ

برای فتــح دل ساکنان شهر شلوغ -

- تمــــــام طول خیابان آدامس لاو ایزی *

جویده اند و فقط عشق می زنند آروغ !

چه سوء هاضمه ای ! واژه واژه استفراغ !

کـــه مغــــــز خورده و بالا می آورند نبوغ !

از آسمـــان خــدا خوشه خوشه پروین را

ربوده اند و به جایش دو پولک و منجوق –

- نشانده اند که : « آقا ! ستاره کهنه شده !

جهان، جهان ِمُدِر...

.............................Oh !

..............................Mademoiselle !!

.......................................Bonjour !!! »

و مادموازل کـــــــه بخندد ستـــاره و پولک ...

و این مکالمه هم می شود تمام !...همین !!

[]

خود خدا به سرم دست می کشد : « بگذر!

که من که خالق اویــم گذشتم از مخلوق ! »

_____________

* آدامس (....Love is ) که معرف حضور هست !

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 16:35 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب