|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
در شهر پر شده است كه احوال من سگی است آري سگی است، حال من و قال من سگی است دندان جمله های خودم را كشيده ام نام و نهاد و فاعل و افعال من سگی است هرشب مرا به ساعت سگ كوک می كنند هر صبحدم ستاره اقبال من سگی است تقويم روزگار ورق می خورد . . . ولی مال شما كبوتری و ... مال من سگی است پنجه به سمت مخمل مهتاب می كشم خوی پلنگ دارم و چنگال من سگی است سم و سكوت سِل و سنگ و سنگ وسنگ ... هر هفت سين سفره هر سال من سگی است من پاسبان گله شهرم، شبان من بيم از گزند گرگ مكن، حال من سگی است دارند مرد و زن به سرم سنگ می زنند برخورد شهر با من و امثال من سگی است [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 13:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||