|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
چشم زيتون سبز در کاسه،سينهها سيب سرخ درسينی لب ميان سفيدی صورت، چون تمشکــی نهاده بر چينــی سرخ يا سبز؟ سبز يا قرمز؟ ترش يا تلخ؟ تلخ يا شيرين؟ تو خودت جای من اگـــر باشـی ابتدا از کدام میچينی؟ با نگاهی، تبسمی، حرفی، در بياور مرا از اين ترديد ای نگاهت محصّل شيطان، اخـمهايت معلـّـم دينی هر لبت يک کبوتر سرخ است، روی سيمی سفيد ، با اين وصف خنده يعنـــی صعـــــود بالايی ، همـــــزمان با سقـــــوط پايينــی میشوی يک پــــری دريايــــی از دل آب اگــــر کــــه برخيزی میشوی يک صدف پر از گوهر روی شنها اگر که بنشينی هرچه هستی بمان که من بی تو، هستی بی هويتی هستم مثل ماهــــی بدون زيبايی ، مثــــل سنـــگی بدون سنگينـــی برچسبها: غلامرضا طریقی, اشعار غلامرضا طریقی, شعر و غزل امروز [ سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰ ] [ 1:16 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||