|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
شکوفه های هلو رستــه روی پیرهنت
دوباره صورتـــی ِ صورتی است باغ تنت دوباره خواب مــرا مــی برد کــــه تا ببرد به روز صورتی ات - رنگ مهربان شدنت چه روزی ، آه چه روزی! که هر نسیم وزید گلـــی سپرد بــــه من پیش رنگ پیــرهنت چه روزی ، آه چه روزی! که هر پرنده رسید نُکــی بــــه پنـــــــجره زد پیش بـــاز در زدنت تـــــو آمدی و بهار آمد و درخت هلو شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت درخت شکل تو بـود و تو مثل آینه اش شکوفه های هلو رسته روی پیرهنت و از بهشت ترین شاخه روی گونه ی چپ شکوفــــه ای زده بودی به موی پرشکنت پرنده ای کــه پرید از دهان بوسه ی من نشست زمزمه گر روی بوسه ی دهنت شکفتــه بودی و بــی اختیار گفتـم :آه ! چه قدر صورتی ِ صورتی است باغ تنت ! [ جمعه سیزدهم آبان ۱۳۹۰ ] [ 22:32 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||