|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
ماننــد طــــرز فكـــــر شمــا چنــدش آوريـــــم اين واقعيتی است كه از سگ هم نجس تريم خــوكيـم و وحشيـانه تــر ازكارهايتـان در منجـلاب هــرزگــی خــود شناوريم تنها وظيفه من وتـو بار بـــردن اسـت فرقـی نــدارد اينكه الاغيـم يا خريــم ديريست كاه و يونجه به ما ديـر مي رسد جفتک زنان بـــه صاحب خود گرم عرعريم مـن را به زيـر گام مبادا لگــد كنيــد كـرميم ودرتفــاله تان غــوطــه وريم آه ای شغال ! ما سگ زرديم، گوش كن گفتنـد ازقـديم ، كـه با هــم بـــــــرادريم [ یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ ] [ 20:11 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||