شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

ماننــد طــــرز فكـــــر شمــا چنــدش آوريـــــم

اين واقعيتی است كه از سگ هم نجس تريم

خــوكيـم و وحشيـانه تــر ازكارهايتـان

در منجـلاب هــرزگــی خــود شناوريم

تنها وظيفه من وتـو بار بـــردن اسـت

فرقـی نــدارد اينكه الاغيـم يا خريــم

ديريست كاه و يونجه به ما ديـر مي رسد

جفتک زنان بـــه صاحب خود گرم عرعريم

مـن را به زيـر گام مبادا لگــد كنيــد

كـرميم ودرتفــاله تان غــوطــه وريم

آه ای شغال ! ما سگ زرديم، گوش كن

گفتنـد ازقـديم ، كـه با هــم بـــــــرادريم

[ یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ ] [ 20:11 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب