شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

ديـــوار مست و پنجـــره مست و اطاق مست!

اين چندمين شب است که خوابم نبرده است

رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی

در جيـــغ جيــــغ گردش خفـّاشهــــای پـست

رؤيای « من » مقابل « تو » - تو که نيستی!-

[ دکتر بلند شد... و مــــرا روی تخت بست ]

دارم يواش واش... کــــه از هوش می رَ...رَ...

پيچـيده توی جمـجمه ام هی صدای دست ↓

هی دست ، دست می کنــی و من که مرده ام

مردی که نيست خسته شده از هرآنچه هست!

يا علم يا کـــه عقل... و يا يک خدای خوب...

- « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟! »

من از...کمک!...هميشه...کمک!...خسته تر... کمک!!

[ مــــامـــــــان يواش آمد و پهلــــوی مــــن نشست ]

- « با احتياط حمل شود که شکستنيـ ... »

يکهو جيرينگ! بغض کسی در گلو شکست!

[ چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 10:57 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب