شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

مــوی تـــو لشگری ­ست برای ستمگریت

پیداست موی مشکی ­ات از زیر روسریت

محــصول قرن چنــدم هــجری­ ست قامتت

شاعر شده ­ست رودکی از لهجه­ ی دریت

می ­داد طعمِ چند تمشکِ رسیده را

لب­ هــــام در برابر ِ انگـور ِ عسکریت

وقتِ تنت در آب، نمی­ شد تمیز داد

نوع ِ تـــــو را از آن بدنِ آدمـی- پریت

دریا پُر است از آبزیانی شکسته دل

که معترض شدند به طرزِ شناگریت

در کوچــــه راه می­ روی و باد می­ وزد

این نکته کافی است در اثبات دلبریت

هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است

دیگر رسیده تا کمر این شعرِ آخریت

[ شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 23:6 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب