شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

وقتی خدا دست از سر تاريخ برداشت

ابليــس را از بـــــاور تـاريــــخ بــرداشت

سيبی كه از دست تو در پای من افتاد

آدم شبـــی از آن ور تاريــــخ بـــرداشت

تنـــها خدا اوراق وصل ما دوتا را

از لا به لای دفتر تاريخ بر داشت

از روز اول يك نفـــر تقدير ما را

از روزهای بهتر تاريخ برداشت

تقويم هم يک بار ديگر بی حضورت

يك گام سمت آخر تاريخ برداشت

[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 22:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب