|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
گشودی از دو سرِ شانه هات شطها را گذاشتــی وسطِ رودخـــــــانه بَطـهــا را هــزار کاتب و خطّاط کوفی آمده اند کـه از رباعی ِ موهات، نوعِ خطها را همینکه متفق القول در تمامِ کتب نوشته اند به نام تـو سلطنتها را بلند شو! که زمین تب بریزد از هیجان برقص حاشیه پــــــــــردازیِ نمطها را رسیده ـ قبله نما ـ وقتِ آن که در طوفان کنارِ روسری ات گــــم کند جهت ها را... بعید نیست اگر ماههای دیگر هم ـ به نامِ تو متلاطــــم کنند شطها را یکی دو بیت به یـادِ گذشته... یکدفعه به خود میآیم و خط میزنم لغت ها را هنوز جای تو خالیست توی دانشگاه اگرچه یادِ تو پُر کــــــــرده نیمکتها را در این ســــروده که موهات در ممیّزی اند به طـرح روسری ات پُر کن این وسطها را تو را نیـــــــــــافته ام در حقیقت، از این رو به جستجـــوی تو دارم اتاق ِ چت ها را... برچسبها: صالح دروند, اشعار صالح دروند, شعر و غزل امروز, شعر و غزل [ یکشنبه هجدهم مهر ۱۳۸۹ ] [ 5:33 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||