|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادن به از آن است کــه در دام نــگاه افتادن سیب شیرین لبت باشد و آدم نـخورد؟ تو بهشتی و چه بیم از به گناه افتادن لاک پشتانه به دنبال تو می آیم و آه چه امیدی که پی باد به راه افتادن؟ آخر قصـــه ی هر بچه پلنگــی این است: پنجه بر خالی و در حسرت ماه... افتادن با دلی پاک، دلی مثل پر قو سخت است سر و کارت به خط و چشـم سیاه افتادن من همان مهره ی سرباز سفیدم که ازل قسمتم کرده به سر در پـی شاه افتادن عشق ابریست که یک سایه ی آبی دارد سایه اش کاش به دل گاه به گاه افتادن [ دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 22:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||