شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

انعطافی ساده در طرحی هنرمندانه ای

مثل لیوان کــمر باریک قـــــهوه خانه ای

با همه شیرین زبانی های من تلخی و تلخ

چایــی و با قند پهلـــوی خودت بیگانـــه ای

چهره ات در هاله ای از دود شطرنجی شده

روی قلیان مات مانده  هیبت شاهانــــه ای

ناز انگشتم به لطف لمس تو نورانی است

مثل اینــکه دست بردم در پـر پــروانـــه ای

کوه خـــم میشد اگر جای تو بود آنسان کـــــه تو

صاحب همچین سری سنگین به روی شانه ای

کشته ها و مرده ها بسیار اما چاره نیست

تا تو پشت این جنایت های بی رحمانـه ای

عشق پیدا کردن سنگی ست در اعماق چاه

آنچه با یک مشت عاقل می کند دیوانـــــه ای

[ دوشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:55 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب