|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
تنت در ذهن من مانند یک تندیس خوابیده
به شکل پیکری شایسته تقدیس خوابیده به یاد طعم لبــــــهای عسل آلوده ات شبها همیشه یک نفر با چشمهایی خیس خوابیده خیابانهای تهران را لگد کردیم و حس کردیم کــــه تویش روح عاشق پرور پاریس خوابیده ...و بوی شیطنت می داد ترفـند نـــگاه تو گمانم توی چشمان تو یک ابلیس خوابیده زمان در لحظه خندیدنت گم شد و ساعت هم اسیر جــذبـــــه آن مــــوج مغــناطیس خوابیده تمام التــــهابـــــم تـــــوی دست عاشقت گـــــم شد و دل بستم به بانویی که در من ... هیس!... خوابیده [ جمعه چهاردهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 2:0 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||