|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
گمان نمی کنم این دست ها به هم برسند
دو دل شکستــــه ی در انزوا به هـم برسند ضریــــح و نذر رهـــا کن بعید می دانم دو دست ِدور به زور ِدعا به هم برسند کدام دست رسیده به دست دلــــخواهش که دست های پر از زخم ِما به هم برسند شکوه عشق بــــه زیــر سوال خواهد رفت و گرنه می شود آسان دو تا به هم برسند فلک نجیب نشسته است و موذیانه بـه فکر که پیش چشم من آن دو چرا به هم برسند به اوج قلـه بیاندیش و صبر پیشه بکن مگر دو دور در آن دورها به هم برسند [ یکشنبه نهم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 10:49 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||