شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
دار و ندارم را خـــزان از من بریدست

برگرد ، تنهایی امان از من بریدست

روزی مجالی داشتم گاهــــی بگریم

امروز آن را هم جهان از من بریدست

اکنون به دنبالِ رفیقی نیمه راهــم

آغاز راه آن مهربان از من بریدست

توفانی آمد آشیانم را به هم ریخت

آرامشـم را آشیـان از من بریدست

گیرم عقابـــم ، ای پرستوهای وحشی

آسوده باشید ، آسمان از من بریدست

توفان ! رها کن برگ های مرده ام را

دیریست مهـر باغبان از من بریدست

با سنگ روزی می گرفت از من سراغــــی

آن سنگ دل هم بی گمان از من بریدست

[ یکشنبه دوم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 2:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب