شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

می خواستم که نثر ... ٬ به شعری بدل شدی

می خواستم سپید بگویـــــــم ٬ غــــزل شدی

زنبور شد غزل ٬ به لبت پر کشید و بعد

آمد نشست روی لبانم ٬ عسل شدی

کم کم مکیده شد عسل و داغ شد تنم

آنقدر تا کــه ذوب شدم ٬ بعد حل شدی

حالا اگر از آن توام ٬ من بغل شدم

حالا اگر از آن منی ٬ تو بغل شدی

یک لحظه خواستی که به قدرت نمایی ات

کاری کنـی کـــه زنده نباشم ، اجل شدی

پس لا اله واحـــــــدُ کانَ  شریک له

مثل پری رسیدی و عزّ وجل شدی

نــــه ٬ لا الـــه الا تــــو ٬ مـــــی پـرستمت

بی شک تویی که باعث کفر از ازل شدی

حالا خدا شدی و به من وعده می دهی

تو هم به آن خدای قدیمی ٬ بدل شدی


برچسب‌ها: روح الله ساریجلو, اشعار روح الله ساریجلو, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ ] [ 23:18 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب