|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
به اخمت خستگی در می رود ،لبخند لازم نیست
کنـــــار سینی چــــای تـــــو اصلا قند لازم نیست همیشـه دوستت دارم ـ بــــــــه جــــــان مــادرم ـ امــــا تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست به لطف طعم لبهای تو شیرین می شود شعرم غــــزل را با عسل می آورم ،هرچند لازم نیست مرا دیوانــــه کردی و هنــــــــوز از من طلبکاری بپوشان بافه های گیسویت را ،بند لازم نیست "به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را " عزیزم ، بس کن ، از این بیشتر ترفند لازم نیست فدای آن کمانهای به هم پیوسته ات ، هر یک ـ جـــدا دخل مـــــرا می آورد پیــوند لازم نیست [ یکشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۰ ] [ 19:36 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||