|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
بد بختیِ عالم به تن خویش خریدم
یک عمر دویدم به تـــو اما نرسیدم طعم ِگسِ سیبی که مرا وسوسه می کرد... من از سر لجبـــــازی بـــا خــویش چشیدم من بنده ی محراب و عبادت شده بودم... در دام نگاه تـــو بـــه این کفــــر رسیدم قابیل صفت زخم زدم بر تن هابیل ... با خنجــرِاحساس دل خویش دریدم از سینــه ی دیوار بلند ِخفقــانی ... تا ریشه ی پوسیده ی فریاد خزیدم برخاک تو افتادم و با بال ِشکسته ... درکنــــج قفس رنج کشیدم نپریدم هرگز نشد اما که دل از عشق تو برداشت... با این همه غــــــــم روی تو را خط نکشیدم [ سه شنبه هفتم تیر ۱۳۹۰ ] [ 12:58 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||