شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

 پیش پایم پیشمرگم خون چکان جان می دهد

 روبرویــم فاتحی ســــرمست جولان می دهد

 نیست آسان ماندن ِ در کشتی ِ در حال غرق!

 ناخدا این سان به عمر خویش پایان می دهد

 مطمئن هستــــم خدا روز قیامت ساعتی

 مُهر طومار شفاعت را به شیطان می دهد

 آنچنان گویی کـــــه سرداری به سربازان خویش

 نیمه شب با چشم های بسته فرمان می دهد

 کاج پیــــــرِ پوک وقتی بــــر زمین افتاد گفت :

 مرد وقتی باوقار است از درون جان می دهد !

 باختم اما تمـــام شعرهایــــم مـــال تو !

 مرد اگر بد هم ببازد خوب تاوان می دهد

[ چهارشنبه یکم تیر ۱۳۹۰ ] [ 23:40 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب