شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  
زمان خلق تو حتی خـدا جسارت كـــرد

و عشق مثل جنونی به زن سرايت كرد

تـو را كــــــــــه سبزترين اتفاق پاييزی

تو را كه حضرت ابليس هم عبادت كرد

نگاه كردم و ای شعر زنده فهميدم

خدا زمان تراشت چه قدر دقّت كرد

زمان خلقت دوشيزه ای شبيه شما

اصول فلسفه را مو به مو رعايت کرد

تراش قامت اسليمی ات چه سحری داشت

كــه گل بـه منطق زيبايی ات حسادت کــرد

تــو شعر زنده كه نـه... يوحنای انجيلی

از آيــه های تــو بايد فقط اطاعت كـــرد

و از زبــــــان كليســــــای انــزلی بــايـد

به گوش شوق تو را دم به دم تلاوت کرد‎

ببين كه باغ به سودای پونه معتاد است

بيا كه خاك به عطرت عجيب عادت كرد         

[ دوشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۰ ] [ 20:51 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب