|
شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر
| ||
|
پیکر تراش پیـــرم و با تیشه ی خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم ناز هزار چشــــم سیــه را خریده ام بر قامتت که وسوسه ی شستشو در اوست تا از گزند چشم بدت ایمنی دهـــــم تا پیچ و تاب قد تــــو را دلنشین کنـــم دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هـــر زنی ، تراش تنی وام کرده ام اما تو چون بتی کـــــه به بت ساز ننگرد مست از می غــــروری و دور از غـــــــم منی هشدار زآنکه در پس این پرده ی نیاز آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند ببینند سایه ها که تو را هم شکسته ام ! [ چهارشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 11:42 ] [ شعر و غزل امروز ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||