شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

از اين به  بعد نامه نده! زنگ...نه! بزن

حالا خودت و حادثه ها را به بهت من

كابوسهــاي مسخره هي جيغ مي كشند

درذهن پير و خسته ي من هي دهن دهن

لعنت به اين اتاق! به اين تخت! اين سكوت

لعنت بـــه زندگي كـــــــــه مرا از تو واقعاً

ديگر گرفته / اند به خود شكل ديگري

افكار عاشقانه ي تــــــا حلق در لجن

پوسيده ايم در خودمان ، شك نكن به عشق

حـــــــــالا لباس خيس و سياه مـــــــرا بكن

در خوابهاي قرمز زن محو شو! بمير!

مانند كرم لــــه شده در دامن چمن

شايد من اشتباه كنم ! بعد از اين ولي

ديگر برو و نامه نده، زنگ هـــــــــم نزن

[ دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 1:28 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب