شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

لبخند بزن تازه کنی بغض (بنان) را

بخرام برآشفته کنی (فرشچیان) را

تلفیق سپیدو غــزل و پست مدرنی

انگشت به لب کرده لبت منتقدان را

معراج من این بس که دراین کوچه ی بن بست

یک جرعــــــــــــــــه تنفس بکنـــــم چادرتان را

دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم

برگیرو برآشوب وبزن "جامه دران" را

ای کاش در این دهکده ی پیربسوزند

هرچه سفرو کوله و راه و چمدان را

شاید تو بیایی و لبت شــربت گیلاس

پایان بدهد این تب و تاب این هذیان را

عاروس غزل های منی بی برو برگرد

نگذارکسی بـــو ببرد این جــــریان را

[ چهارشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 1:9 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب