شعر و غزل امروز
من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر  

این شعرها دیگر براي هیچ کس نیست

نه! در دلم انگار جاي هیچ کس نیست

آن قدر تنهایم کـــــــــه حتی دردهایم

دیگر شبیه دردهاي هیچ کس نیست

حتی نفس هــــــــــاي مـرا از مـن گرفتند

من مرده ام در من هواي هیچ کس نیست

دنیــــاي مرموزي ست مـــا باید بدانیــــــــم

که هیچ کس این جا براي هیچ کس نیست

باید خدا هـــــــم با خودش روراست باشد

وقتی که می داند خداي هیچ کس نیست

من می روم هرچند می دانـم کــــــه دیگر

پشت سرم حتی دعاي هیچ کس نیست


برچسب‌ها: نجمه زارع, اشعار نجمه زارع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
[ چهارشنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۰ ] [ 14:25 ] [ شعر و غزل امروز ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

------------
شرجی شانه هام بوشهر است
چشم تو ابتدای خیسی ها
قلب من مهر آخرین سرباز
جلوی تیر انگلیسی ها

وسط ازدحام کارگران
بغلت کردم و تنم سِر شد
چاه کندند؛ چون نفهمیدند
از لبان تو گاز صادر شد!
"سید مهدی موسوی"


موضوعات وب
امکانات وب