X
تبلیغات
شعر و غزل امروز - تقدیر(رسول کامرانی) وبلاگ


شعر و غزل امروز

من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر

هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور
 
بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور

من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها
 
از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور

یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود
 
یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور

بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم
 
مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور

کِی میشود میان کوچه... نه، صبر کن، نیا
 
میترسم از حسادت این چشـم های شور

تقدیر من طلسم تو بود و عذاب و شعر
 
از چشــــم های شرجیت اما بلا یه دور
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 5:41 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به: