تاريخ : جمعه بیست و هشتم مهر 1391 | 22:50 | نویسنده : شعر و غزل امروز
اينجا ديباچه ايست از آثار شاعرانی كه شعرهایشان برگ زرينی است بر دفتر ادبيات اين روزها....و من ،تنها حک ميكنم اين بيتهای شوريدگی را بر دفتر اين وبلاگ .ارتباطی بين من و شاعران اين ابيات غير از شعرهاشان نيست...برای ارتباط با هر يک از شاعران به وبلاگ و سايت شخصي ِ خود ِ شاعر مراجعه كنيد...با تشکر

 

"وبلاگ شعر و غزل امروز"

 



تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن 1393 | 0:32 | نویسنده : شعر و غزل امروز
گفته بودی خوشت از ما نمیاید، به درک

حالت  از  دیدنمان  جا  نمیاید،  به درک

کسر ِ شان است که همصحبت ِ مجنون باشی

مرد ِ  دیـــوانــه  به  لیلا  نمیاید ،  بــه  درک

هرچه در کوچه تان پرسه زنم پنجره ات

قدر ِ  پلکی  به  تماشا  نمیاید، به درک

راست گفتی لب ِ من را چه به شهد ِ لب تو

نان ِ  خشکی  به  مربا  نمیاید ،  بــه درک

من ِ بیکس سر ِ جایم بتمرگم بهتر

قد ِ مرداب به دریا نمیاید،  به درک

نسخه پیچیده مرا دور ِ خودش هر شب درد

قرص ِ  ماهت  به  مداوا  نمیاید، به درک

من خودم خواسته ام پشت ِ سرت گریه کنم

نفســـم  بعــد ِ  تـــو  بالا نمیاید؟ به درک

تو  برو  دلنگران ِ  من ِ  بیچـــاره نباش

مرگ هم سمت ِ دل ما نمیاید، به درک

نیستم لایق ِ خوشبختی و میدانم خوب

به من ایــن گونه غلطها نمیاید، به درک

سقط کن عشق ِ مرا و بزن اصلن زیرش

هر جنینی کـــه بــه دنیا نمیاید به درک


برچسب‌ها: شهراد میدری, اشعار شهراد میدری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز, غزل

تاريخ : یکشنبه پنجم بهمن 1393 | 0:2 | نویسنده : شعر و غزل امروز
می گذاری بر دل مجروح درد دیگری

بر لبت وقتــی بیاری نام مرد دیگری

در درون من جهانی گرم کشتار هم اند

قتل عـــام تازه ای و جنگ سرد دیگری

جان من راضی مشو پیدا شود در شهر، باز

عاشق بیچـــاره ای  و  دوره  گـرد  دیگری

من به تو دلباختم ، چیزی ندارم ، پس مخواه

یک  نفس  طاقت  بیارم  در نبـــرد دیگـــری

عشق اکسیر است ، سعدی پیش از اینها گفته بود

بر  مس ام  افتاده...  حالا  روی  زرد  دیگـــری


برچسب‌ها: سیدعلی رکن الدین, اشعار علی رکن الدین, شعر و غزل, شعر و غزل امروز, غزل

تاريخ : شنبه چهارم بهمن 1393 | 14:19 | نویسنده : شعر و غزل امروز
مرگ در قاموس مــا از بـی وفایــی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

قصـــه ی فــرهـاد دنیــــا را گـرفت ای پادشـــاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است

تشنگانِ  مِهـــر  محتــــاج  ترحـــم  نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق -

آشنایـــم کن ولـــی نا آشنایـــی بهتــر است

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبــری خوب است، اما دلربایــی بهتر است

هر کســی را تاب دیدار سر زلف تـــو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است

کاش دست دوستی هرگــز نمی دادی به من

« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است


برچسب‌ها: فاضل نظری, اشعار فاضل نظری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز

تاريخ : جمعه سوم بهمن 1393 | 20:20 | نویسنده : شعر و غزل امروز
تاریک و دلشکسته و افســرده فرض کن

یک آسمان قرار به  هم خورده فرض کن

دلتنگی درخت اناری که دست را

از درد انتظار به سر برده فرض کن

یک روسری بر از گل نرگس که وسعتش

در دست های فاصلــه پژمــرده فرض کن

لب هـــای دل سپرده به آغوش ماه را

در زیر بوسه های شب آزرده فرض کن

من اهل روز های خوش هفته نیستم

غیر از غروب جمعه مرا مرده فرض کن


برچسب‌ها: سیدابوالفضل مبارز, اشعار سیدابوالفضل مبارز, شعر و غزل امروز, شعر, غزل

تاريخ : سه شنبه سی ام دی 1393 | 0:52 | نویسنده : شعر و غزل امروز
یک ذهن دودآلود با یک شیشه ودکا که

سر می کشد تا انتهــا یک مرد تنها که

جا مانده در تاریخ؛ در سی سال و اندی پیش

درگیـــر بی خوابــی، حواسش پرت رویـــا که

بر تَرک اسبش می نشیند مثل یک کابوی

دنبــال خود یا لنگــه کفش سیندرلا کــــه

یک صفحه ی خش دار در یک ضبط عهد بوق

آهنگ دلخواهش؛ همــان آهنگ گلپــــا که

زل می زند بر نقطه ای مجهول و نامعلوم

بر قاب خالی یا همــان تصویـــر بیتـا که-

-چشمان زیبایش درآخر کار دستش داد

یعنــی ملامت شد شبی با اخم بابا که

یک جعبه احساسات در شومینه می سوزد

پا می گذارد بــر دلش بــی حرف و اما کـه

فردا همیــن جا روی این کاناپـــه ی مخمل

عکسی بجا مانده و شعری سبک نیما که

سرخط مطبوعات چپ؛ یک بحث پر ابهـام:

یک مرد دیگر هم رَکب خورد از زمان یا که...


برچسب‌ها: پوریا بیگی, اشعار پوریا بیگی, غزل, شعر و غزل, شعر و غزل امروز

تاريخ : سه شنبه سی ام دی 1393 | 0:42 | نویسنده : شعر و غزل امروز
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام

حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام

من صورتم که به شعرم شبیه نیست

بر  ایـن  گمـان مباش کـه زیبا ببینی ام

شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست

آمــاده ای  کـــه  بشنـــوی ام  یا  ببینی ام ؟

این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند

با این همه مخـواه که تنها ببینی ام

مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام

یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

در خود کــه ناگزیــری دریـــا ببینی ام

شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

امـــا  تــو  با  چـــراغ  بیـــا  تـــــا  ببینی ام


برچسب‌ها: محمدعلی بهمنی, اشعار محمدعلی بهمنی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز, غزل

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 11:12 | نویسنده : شعر و غزل امروز
دهانت « مرگ برطوفان » ، لبانت « گفتگو با باد»

دهانت  روز  قدس  است  و  لبانت  دوم خرداد...

بیا تا لب ببندیم از مصدق های لب هایت

بیا تا کودتــای روزه ای باشیم در مرداد...

دهانت را بگو امشب: « تفنگت را زمین بگذار...»...

نمی آید  به  دستان  صدایت  این  همه  بیداد...

صدایت، می کند  شیــــراز  را  دروازه ی  قرآن

به دارالرحمه ی لحن تو ، روح اطلسی ها شاد!...

جهان در چار فصل گوشه ی پیراهنت گل کرد

عبـــور شرمگینت کار دست آسمان ها داد...

...و من با تکیـــه بر چشم تو ثابت می کنم روزی

که دنیا گردش سیبی است ، کز دست خدا افتاد


برچسب‌ها: مجید عابدی, اشعار مجید عابدی, شعر و غزل, شعر, شعر و غزل امروز

تاريخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393 | 11:5 | نویسنده : شعر و غزل امروز
آسمان داده به این مقنعه حالی عربی،

یا خدا چهره فروبرده به شالی عربی؟...

نقطه ی وحدت آغاز دگرگونی هاست

زیرلب های تو افسانه ی خالی عربی

خیمه گاهی بدوی کرده به پا چشمانت

یا خدا داده به مهتــاب خیالـــی عربی؟

راه رفتـــی و جهــان را عربستان کردی

با سر افتاده به هر گوشه عگالی عربی !

جریان داشت میان شب هفتاد و دو قوم

مردمک های تـــو با قال و مقالی عربی...

"روح" داده است به دل بردنت از کون ومکان

بر لبــان  تـو  بلندای  "تعـال..." ی  عربی...


برچسب‌ها: مجید عابدی, اشعار مجید عابدی, شعر و غزل, شعر, شعر و غزل امروز

تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم دی 1393 | 1:19 | نویسنده : شعر و غزل امروز
وسط یک خرابه­‌ی بی­‌مرز، شوت محکم به قوطی «رانی»

آن طرف زیـــر چند مرد جوان، جیــغ یک بچّه­‌ی دبستانی

جفت­‌گیری سوسک­‌ها با موش، بالشی را گرفته در آغوش

در کنار بخـــاری خامـــوش، گریــه توی شبــی زمستانــی

دلخوشی به کبوتری بادی، فکر یک رأی تا شب شادی

شعـــر گفتن برای آزادی، پشت تبلیــغ­‌های «روحانی»

وسط رقص با دو تا دختر، گریه با خاطرات چند نفر

خوردن  پیک اوّل و آخـــر، نوش با یاد چنـد زندانی

روی مـرز ندیدن و دیدن،  بمـب  در  انتظـــار  ترکیدن

دور خود تا همیشه چرخیدن، فکر کردن به خطّ پایانی

نه! به یک اسم توی خاطره­‌ها! روزها گریه­‌ی پیشمانی

ماه‌ها گریــه­‌ی پشیمانی،  سال­‌ها  گریه­‌ی  پشیمانی

از معانـــی شادی و غـــم‌ها، از جهــان بزرگ آدم­‌ها

واقعاً هیچ­‌چی نمی‌فهمی، واقعاً هیچ‌چی نمی‌­دانی

بی­‌تفاوت شبیه یک حشره، می‌­روی توی تخت یک نفره

وســط  روزنامه‌هــا  خبـــر ِ  انقــراض ِ  پلنـگ ِ  ایرانــی
............................................

از کتاب جدید سیدمهدی موسوی:
"انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی‌رویه‌ی تعداد گوسفندان"


برچسب‌ها: سیدمهدی موسوی, اشعار سیدمهدی موسوی, غزل پست مدرن, پست مدرن, انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بی رویه گوسفندان