X
تبلیغات
شعر و غزل امروز وبلاگ


شعر و غزل امروز

من، تو ،خدا ... می شویم یک نفر

اينجا ديباچه ايست از آثار شاعرانی كه شعرهایشان برگ زرينی است بر دفتر ادبيات اين روزها....و من ،تنها حک ميكنم اين بيتهای شوريدگی را بر دفتر اين وبلاگ .ارتباطی بين من و شاعران اين ابيات غير از شعرهاشان نيست...برای ارتباط با هر يک از شاعران به وبلاگ و سايت شخصي ِ خود ِ شاعر مراجعه كنيد...با تشکر

"وبلاگ شعر و غزل امروز"

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1391ساعت 22:50 توسط شعر و غزل امروز|

اشتراک و ارسال مطلب به:


تا خنده ی تو می چکد از خوشه ی لب ها

بیـــچاره بمی هـــا و غــــم ِ نرخ ِ رطب ها

دنبال دو رج بافـــه از ابریشم مویت

تبریز شده قبر عجم ها و عرب ها

قاجاری چشمان تو را قاب گرفته است

قنداق تفنگ همـــه مشروطه طلب ها

از عکس تو و بغض همین قدر بگویم ....

دردا که چه شب ها ... که چه شب ها...  که چه شب ها...

قلیان چه کند گر نسپارد سر خود را

با سینــه ی پر آه به تابیدن تب ها ؟

گفتم غزلی تا ننویسند محال است :

ذکــــر قد سرو از دهن نیم وجب ها


برچسب‌ها: حامد عسکری, اشعار حامد عسکری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 10:57 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


بـــه  خودم  آمدم  انگار  تویـــی  در من بود

این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود

آن به هر لحظه‌ی تب‌دار تو پیوند منم

آنقدر داغ به جانـــم کـــه دماوند منم

با توام ای شعر ...

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد

و زمـــان چنبـــره زد کار به دستم بدهد

من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم

و از آن روز کـــه در بند تـــوام آزادم

بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست

گل تــو باشی من مفلوک،دو مشتم خالیست

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم

زیـــر بی‌رحم ترین زاویـه‌ی ساطورم

با توام ای شعر ، به من گوش کن

نقشه نکش حرف نزن گــوش کن

ریشه به خونابه و خـــون می‌رسد

میوه که شد بمبِ جنون می‌رسد

محضِ خودت بمب منم،دورتر

می‌ترکـــم چند قدم  دورتـــر

حضرتِ تنهـــای بـــه هم ریخته

خون و عطش را به هم آمیخته

دست خراب است،چرا سَر کنم

آس نشانـــم بده  بـــــاور کنــــم

دست کسی نیست زمین گیری‌ام

عاشقِ  این  آدمِ  زنجیــــری‌ام

شعله بکِش بر شبِ تکراری‌ام

مُرده‌ی این گونــه خود آزاری‌ام

خانه خرابیِ من از دست توست

آخــرِ هر راه به بن بستِ توست

از همــه‌ی کودکیَم درد ماند

نیم وجب بچه‌ی ولگرد ماند

من که منم جای کسی نیستم

میــــوه‌ی طوبای کسی نیستم

گیــجِ تماشای کسی نیستم

مزه‌ی لب‌های کسی نیستم

مثل خودت دردِ خیابانی‌ام

مثل خودت دردِ خیابانی‌ام

------------------

دانلود بمب جنون با صدای علیرضا آذر و امیر عباس گلاب


برچسب‌ها: علیرضا آذر, دانلود علیرضا آذر, اشعار علیرضا آذر, دانلود بمب جنون علیرضا آذر, شعر و غزل
نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 11:9 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


چشمان تو برهم زده بازار جنان را

پیغمبری آموخته موسای شبان را

آشوب به پاکن همه ی شهر به گوشند

یا شــور بــزن  یا  بدران جامــــه دران را

بازار قم از نقل لبت رو به کسادی است

بیچـــاره نکن  حاج حسین و پسران را

این عکس رخ توست که بر ماه نشسته

نشنیده ولی بچـــه پلنگ ایــن جریان را

برعهد تو دلبسته و دل خوش به تو کرده

حافظ کـــه رها کــرده همه مغبچگان را

کافر شده هرکس که تورا دیده به محراب

با یاد تـــو  "قَلوَش"  غلیان کـــرده اذان را

آن را که عیان است چه حاجت به بیانش

بــــوی خوشت این بار عیان کرده بیان را


برچسب‌ها: مهدی نوروزی بهار, اشعار مهدی نوروزی بهار, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 18:55 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


نــم باران نشسته روی شعـــرم ، دفترم یعنی

نمی بینم تورا ، ابری ست در چشم ترم یعنی

سرم داغ است ،  یک کوره تب ام  ، انگار خورشیدم

فقط یک ریــز می گـــــردد جهــــان دور سرم یعنـــی

تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم

تمام هستیم نابـــود شد ، بال و پــــرم یعنی

نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم

اذان گفتند و من کاری نکردم  ، کافرم یعنی؟؟؟

تن تـــو موطن من بوده  پس در سینه پنهان کن

پس از من آنچه می ماند بجا ، خاکسترم یعنی

نشستم چای خوردم  ، شعر گفتم ،  شاملو خواندم

اگـــر منظورت اینها بود ... خوبـــم ... بهتـــرم یعنی...


برچسب‌ها: مهدی فرجی, اشعار مهدی فرجی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 0:28 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


بی وفایــی پیش چشم این اهالی خوب نیست

التماست می کنم این بی خیالی خوب نیست

خنده های رفتنت در کوچـــه ها ویــران گرند

گریه های ماندنم در این حوالی خوب نیست

مادرم می گفت:شاید یک غروبی آمدی

انتظار سرنوشت احتمالی خوب نیست

بی  تو  مشغــول تمـــام ِ خاطرات رفته ام

ای تمام هستی ام خوداشتغالی خوب نیست

کـــــوزه ای هستم کـــه با درد ترک خو کرده ام

جابه جایی های این ظرف سفالی خوب نیست

چون  رمیدن های  آهـــو  نازهایت  جالب است

دشت چشمم را نکن حالی به حالی خوب نیست

بعد از این حال من و این کوچــه و این باغ گل

از نبودت  مثل این  گلهای قالی  خوب نیست


برچسب‌ها: ابوالقاسم خورشیدی, اشعار ابوالقاسم خورشیدی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 18:42 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


از  فکــــر  من  بگـــذر خیـالت  تخت  باشد

"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد

این من کــــه با هر ضربه ای از پا در آمد

تصمیم دارد بعد از این سر سخت باشد

تصمیم دارد با خودش با کم بسازد

تصمیم دارد هم بسوزد هم بسازد

هرچند دشوار است باید پابگیرم

تا انتقامم  را  از این دنیـــا بگیرم

من خسته ام دیوانه ام آزار کافی ست

راهی ندارم  پیش رو دیوار کافی ست

جـــز  دردها  سهمم  نبود  از  با تو بودن

لطفا برو دست از سرم بردار کافی ست

لج می کند جسمت بگوید زنده هستی

وقتــی برایم مرده ای انکار کافــی ست

با ساز دنیـــا گرچـــه  مجبـــورم برقصم

حرفی ندارم چون برایم دار کافی ست

من خسته ام دیوانـه م دلگیـــرم از تو

خود را همین امروز پس میگیرم از تو

از  فکـــر  من  بگــذر  خیالت  تخت  باشد

"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد


برچسب‌ها: الهام دیداریان, اشعار الهام دیداریان, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 18:30 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


ردیف این غزل دشــوار می شد با بیندازم !

ولی با وامی از چشم تو شاید جا بیندازم!

جهان زیباست بی تردید باید دید ولذت برد

چـــرا باید نگاهی تیــــره بر دنیــا بیندازم؟

کمی پیرم ولی پیری که، عمری عاشقی کرده

نمی خواهم  خودم  را  از  تک  و  از  تا بیندازم

نباید  حرف  مردم  را  به  یاد  من بیندازی!!!

که من هم شانه ها را دم به دم بالا بیندازم

"من از اقلیم بالایم" مرا در خاطرت بسپار*

تـــو  را  باید  به  یاد  شعر  مولانا  بیندازم

بیابان بود و ما بودیم ومقصد منزل لیلی

نیفتادم  ز پا  تا  عقل  را  از  پا  بیندازم!

تو ترکم کردی و من همچنان در شهر خواهم ماند

کـــه رسم عاشقـــی را  بیــن مردم  جـــا بیندازم

تو را هرگز نخواهم یافت ! اما باز ناچارم

کـــه تور  پاره  را  بر  آبــــی دریا بیندازم

------------------

* من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم

نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم ( مولوی )


برچسب‌ها: محمد سلمانی, اشعار محمد سلمانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 9:53 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


از این سوی خراسان  بلکه  تا  آن ســـوی کنگاور

چه طرفی بسته ام ای دوست از این نام ننگ آور؟

اگر سنجاق مویت وا شود از دست خواهم رفت

کـــه سربازی چه خواهد کرد با انبــــوه جنگاور؟

دلم را پیشتر از این به کف آورده ای؛ حالا

زلیخایی کن و پیراهنم را هم به چنگ آور

به دست آور دل آن شاه ترســـو را به ترفندی

به لبخندی سر این شیخ ترسا را به سنگ آور

به  استقبال  شعـــر  تازه ام  بند  قبا بگشا

مرا از این جهان بی سر و سامان به تنگ آور

فراموشی در این شیشه ست، خاموشی در آن شیشه

شـــــرابت  هوشیـــارم  می کنـــد  قدری  شــــرنگ  آور


برچسب‌ها: علیرضا بدیع, اشعار علیرضا بدیع, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 9:40 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به:


موهام  روی  شانه  طوفــان  غم  رهاست

امشب شب عروسی من یا شب عزاست

دارند  از مقابل چشمــان عاشقت

با زور می برند مرا روبه راه راست

دارم عروس می شوم این آخرین شب است

این  انتهـــای  قصه تلـــخ  من  و  شماست

حتی  طنین  زلزله  ویــران  نمی کند

دیوارهای فاصله ای را که بین ماست

من بی گمان کنـــار  تو خوشبخت می شدم

اما نشد ... نشد که من و تو ... خدا نخواست ...

آن سیب کال ترش که بر روی شاخه بود

این روزها  رسیده ترین  میــوه  خداست

اما به جای باغ تـــو در ظرف میــــوه است

اما به جای دست تو در سرد خانه هاست

آیینه شمعدان و لباس ِ سفید و ... آه

این پیرزن چقدر به چشمانم آشناست

روی سرش هنوز همان چادر کشی است

دمپائی ش هنـــوز  همانطور  تا به تاست

کل می کشند یا؟... نه ! به شیون نشسته اند

امشب  شب  عروسی  من  یا  شب  عزاست

...

حالا چرا عزیز دلم بغض کرده ای ؟

این تازه روز اول و آغاز ماجراست !


برچسب‌ها: پانته آ صفایی, اشعار پانته آ صفایی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز
نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 9:18 توسط شعر و غزل امروز| |

اشتراک و ارسال مطلب به: