تاريخ : جمعه بیست و هشتم مهر 1391 | 22:50 | نویسنده : شعر و غزل امروز
اينجا ديباچه ايست از آثار شاعرانی كه شعرهایشان برگ زرينی است بر دفتر ادبيات اين روزها....و من ،تنها حک ميكنم اين بيتهای شوريدگی را بر دفتر اين وبلاگ .ارتباطی بين من و شاعران اين ابيات غير از شعرهاشان نيست...برای ارتباط با هر يک از شاعران به وبلاگ و سايت شخصي ِ خود ِ شاعر مراجعه كنيد...با تشکر

 

"وبلاگ شعر و غزل امروز"

 



تاريخ : سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 | 23:14 | نویسنده : شعر و غزل امروز
طنین ِ کوب کوب ِ قلب ِ کوبانی چه می گوید؟

میــان ِ اینهمه سردرگریبانــی چـه می گوید؟

صدای ِ زوزه ی ِ کفتـار می پیچد به دور ِ شهر

پس ِ دیوارها چشمان ِ جیرانی چه می گوید؟

گره خورده ست بغض ِ کودکان در وحشت و آشوب

غم ِ لالایــی ِ مادر چـــه می دانی چه می گوید؟

بجای ِ گل  گلوله،  جای ِ  هر  نارنــــج  نارنجک

رگ از رگبار و جان از دست ِ هر جانی چه می گوید؟

دلش خون است کردستان برای پاره ی ِ قلبش

بغل وا کرده بر شبهای ِ ظلمانی چه می گوید؟

"درون ِ حجله ی ِ خوینا خوا بستوگ ِ چاوانی

به داخ و ناله بژ ، او بوک ِ یزدانی" چه می گوید؟*

جهان در مجمع ِ شورای ِ بی امنیتش در خواب

رییسش در خر و پف های ِ طولانی چه می گوید؟

جنایت کن، بکش، آتش بزن، له کن، حلالت باد !

میان ِ قهقهه آیات ِ شیطانــی چـــه می گوید؟

اگر اسلامشان این است لعنت بــر چنین دینی

خدا شرمنده از رسم ِ مسلمانی چه می گوید؟

ندارد هیچ فرقی کُرد و غیر ِ کُرد، انسان باش

بشر! بیدار شو، وجدان ِ انسانی چه می گوید؟؟

*darune hejleye khina khuwa bastuga chawani
ba dakho nala bejh aw buke yazdani

برگردان گویش کُردی: میان حجله ی خون، خدا چشمهایش را بسته است/ با داغ و ناله بگو که آن عروس ایزدی چه می گوید؟


برچسب‌ها: شهراد میدری, اشعار شهراد میدری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز, کوبانی

تاريخ : پنجشنبه دهم مهر 1393 | 23:48 | نویسنده : شعر و غزل امروز
گیسوانت زیر باران،  عطــر گندم‌زار... فکــرش را بکن!

با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!

ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!

خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!

از سمــاور  دست‌هایت  چای و  از ایوان  لبانت قند را...

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می‌کنند

سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!

ناگهان دیوانه‌خانه... ــ  وَ پرستاری که شکل تو نبود

قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!


برچسب‌ها: غلامرضا سلیمانی, اشعار غلامرضا سلیمانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز

تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 16:8 | نویسنده : شعر و غزل امروز
تاج ِ مویت دستباف از شهـر ِ تبریز آمده

زرد و نارنجی، طلا رنگ و دل انگیز آمده

چشمهایت امپراتوری ِ عشقی گمشده

سرمه دان ِ نقـــــره با باران ِ یکریز آمده

نازخاتـــون ِ آپا/دانایی و خونخواه ِ عشق

فر ِ بشکوهت سپاهی غرق ِ تجهیز آمده

لشکری پا در رکاب ِ تو درختان صف به صف

تیغی از شاخه به دست و پا به مهمیز آمده

خش خش ِ برگ است و باد از تیسفون تا پارسه

نامه هـــای ِ  پاره ی ِ  خسروی ِ  پرویـــز آمده

طاق ِ کسرای ِ دو ابروی ِ تو بعد از قرنها

فکـــر ِ رویا رو شدن با ظلم ِ چنگیز آمده

تیشه ی ِ فرهاد روی ِ پلک ِ خط ِ میخی ات

حضرت ِ شیرین سوار ِ اسب ِ شبدیـز آمده

تو پوروچیستای ِ زرتشتی و آتشدان به دست

قلبت از شهریـــوری گـــرم و شررخیــــز آمده

غصه ها را تار و مار از خنده ی ِ خود میکنی

ماه ِ مهـــرت با شبی غمگیـــن گلاویز آمده

حکمرانی کن پس از این پادشاه ِ فصلها !

آمدن های ِ تو یعنـــی فصل ِ پاییـــز آمده


برچسب‌ها: شهراد میدری, اشعار شهراد میدری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز

تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 5:35 | نویسنده : شعر و غزل امروز
"اِنا خَلَقناک َ" بدون ِ ذره ای تمرین

بعدش "نَفَختُ فیک َ روحی"

لطف کن بنشین.

"اِنا فَتَحنا لَک،-همین- فَتحا" مُبینا را"

از زیر بال ِ مادرت تا آمدی پایین !

"اُدعونی" اما "اَستَجِب" را بی خیال آقا

"اِنی اراکُم فی کبد"،با حالتی غمگین

انسان ِ از یک نطفه با یک "فکر بی پرده"

شیطان چه حالی می کُند با فکر ِبی تضمین !
.
.
.

"اِنی ظَلمت ُ نَفسی و...

"انی انا الله"

اِنی فنا رفتم،به نام خرقه ی پشمین !

وقتی که حتی "ما عَرفناک َ" چه باید کرد؟!

بی معرفت ! در مکه پا خوردم نه در قزوین !
.

من با دفاعی نا مقدس روبرو بودم

من چند سالی فحش دیدم،توسَری،توهین

من مادرم را بی پدر در گریه خواباندم

من دست بردم بی پدر،در سفره های مین
.
.
.

"سُبحانی َ ما اعظم َ شأنی"، در این مورد

یا لا اِله غیر ِ من در شعر،بعد از این

من حضرت شاعر شدم در باوری مسموم

من کافری مومن شدم،در خلسه ای سنگین

"اَلحمد لله الذی"،حالا که من باشم

"سُبحانک َ انعمتُ" خیلی چیزها ، "آمین"
.
.
.

دارم خودم را می کُشم،سگ تووی روحت شعر

داری به گَندم می کِشی،باران ِ فروردین !


برچسب‌ها: ناصر ندیمی, اشعار ناصر ندیمی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز

تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 15:6 | نویسنده : شعر و غزل امروز
فیلتر چند سایت مستهجن

کاهش نرخ مرغ ماشینی

کاور آلبوم جدید ابی

سالــروز عروج آوینی

انتقــادی نبـــود و نیست جنــاب

مشکل از میخ های اسلام است

شکـــر، خوابیــده شر استکبار

شهر ما مدتی ست آرام است

ساقی شربت شهادت جنگ

با دو بطری (آب جو) برگشت

پیرو ارزشی خط امام

راست رفت و (میانه رو) برگشت

توی کاباره رای آوردند

گرچه شلوارشان پلنگی بود

رفع حصر سران جنبش زرد

((پت و مت کارتون قشنگی بود))

کوفه بود و (صدای آمریکا)

کوفــه بود و امیر بیدارش

(من و تو) با دکلته می رقصید

وسط بغض (أینَ عَمّارش)

گریـــه کردیــم پشت هر خنده

جشن ما با عزا تداخل داشت

آخرش مثل سگ پشیمان شد

هرکه با گرگ ها تعامل داشت

بررسی مذاکرات ژنو

توی یک تاکسی اسقاطی

خسته ام مثل مادر دو شهید

پشت یک عمر چرخ خیاطی...


برچسب‌ها: مزتضی عابدپورلنگرودی, اشعار مرتضی عابدپورلنگرودی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز

تاريخ : دوشنبه دهم شهریور 1393 | 21:34 | نویسنده : شعر و غزل امروز
از اوّل فکر می‌کردم که شاید کار می‌خواهند

ولی نه؛ دست‌ها چاقوی ضامن‌دار می‌خواهند

مبادا بی‌هوا برگردی از این جاده ی بن‌بست

برای مصرف اکسیژنت آمـــار می‌خواهند

نفس را حبس کن در خاک تا سرزنده‌تر باشی

کــه بعدِ جیره‌بندی لاجرم این‌بار می‌خواهند...

کجــا بودم؟ بله، در خاطـــرم مانده‌ست تاریکی

صداهایی که هر شب از شبح، اقرار می‌خواهند

پس از طوفان به خود گفتم: چرا ویران نشد شهرم؟

ولـــی یادم نبـــود آوارها دیــــوار می‌خواهند


برچسب‌ها: مریم جعفری آذرمانی, اشعار مریم جعفری آذرمانی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز

تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393 | 12:42 | نویسنده : شعر و غزل امروز
لذت مرگ نگاهی ست به پایین کردن

بیـن روح و بدن ات فاصله تعیین کردن

نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک"

نتوانست،  بنا  کـــرد  بــــه  توهیـــن کردن

زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد

عشق بین همه برخاست به تحسین کردن

آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام

که نمانده است توانایی نفرین کردن

"با وفا" خواندم ات از عمد که تغییر کنی

گاه در عشق نیــاز است به تلقین کردن

"زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست"

خط مزن نقش مرا مـوقـــع تمریــن کردن!

وزش باد شدید است و نخ ام محکم نیست!

اشتباه  است  مرا  دورتر  از  ایـــن  کردن


برچسب‌ها: کاظم بهمنی, اشعار کاظم بهمنی, شعر و غزل, شعر و غزل امروز, عطارد کاظم بهمنی

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 22:14 | نویسنده : شعر و غزل امروز
امشب خدا از آسمان، تا خاک پایین آمده

همــراه با او هر فرشته غرق ِ آمین آمده

هر یک برهنه پا و نیلی پوش با شمعی بدست

با بالهـــای ِ نقـــره ای، زیبــــا و غمگیـــن آمده

از کهکشانــی دورتـــر، چشمان ِ خیس ِ "رابعه"*

غرق ِ "فروغ" ِ اشک با صد خوشه "پروین" آمده

غوغاست دور ِ نام ِ تو از آسمانهـــا تا زمین

هر کس پی ِ دلداری و در فکر ِ تسکین آمده

آرام پلکت را ببند و گریه کن بر خاطرات

یک زن شبیه ِ مادرت بالای ِ بالین آمده

از بس کــه نوشیدی فقط از شوکران ِ زندگی

حالا که مرگ آمد به کام ِ تو چه شیرین آمده

شاید هزاران سال باید بگذرد چون تو زنی

از نو غزلخان باشد و گویند: "سیمین" آمده

------

* رابعه دختر کعب قزداری، که به رابعه بلخی شهرت داشت شاعر پارسی گوی سده چهارم هجری

 


برچسب‌ها: شهراد میدری, شعر و غزل, شعر و غزل امروز, اشعار شهراد میدری

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 | 4:29 | نویسنده : شعر و غزل امروز